شورش کلاه زرد ها
شورش کلاه زردها که در سال ۱۸۴ میلادی در سراسر پهنهٔ وسیع چین به وقوع پیوست، یکی از بزرگترین، گستردهترین و تأثیرگذارترین قیامهای مردمی و دهقانی در تاریخ کهن این سرزمین است که نه تنها به عنوان یک جنبش عظیم مذهبی و اجتماعی، بلکه به عنوان جرقهای قدرتمند که سلسلهٔ هان را به شدت به لرزه درآورد و فروپاشی آن را سرعت بخشید و زمینهٔ ورود مستقیم به دورهٔ خونین و پرآشوب سه پادشاهی را فراهم کرد، از اهمیت والایی برخوردار است. این شورش بزرگ که به رهبری سه برادر به نامهای ژانگ جیائو، ژانگ بائو و ژانگ لیانگ شکل گرفت، ترکیبی پیچیده و انفجاری از نارضایتیهای اقتصادی عمیق و ریشهدار، فساد اداری و سیاسی گسترده و باورهای مذهبی آخرالزمانی و ظهور منجی بود که در آن زمان در میان تودههای فقیر و گرسنهٔ روستایی به شدت رواج یافته بود و آنها را به شور و شوقی بینظیر برای تغییر وضعیت اسفناک خود واداشته بود. در دهههای پایانی و فروپاشی سلسله هان، کشور چین با بحرانهای طبیعی و انسانی بیسابقهای روبرو بود. سیلهای ویرانگر که مزارع و روستاها را نابود میکردند، خشکسالیهای پیاپی و طولانی که محصولات کشاورزی را میسوزاندند، و قحطیهای گسترده و وحشتناکی که جان میلیونها انسان بیگناه را میگرفت، زندگی تودههای عظیم کشاورزان و روستاییان را به کلی نابود کرده بود و آنها را به روزگار سیاه و ناامیدی کشانده بود. در همین حال، دربار مرکزی و امپراتوری به دست خواجههای فاسد، جاهطلب و قدرتمندِ درباری افتاده بود که هیچگونه توجهی به رنج و مشکلات مردم نداشتند و تنها به فکر منافع شخصی، ثروتاندوزی و قدرت خود بودند. این خواجهها مالیاتهای سنگین و طاقتفرسایی را بر مردم تحمیل میکردند تا هزینههای تجملاتی، ساخت کاخهای مجلل و جنگهای بیثمر خود را تأمین کنند و هیچگونه تسکینی برای دردهای مردم فراهم نمیآوردند. فشار مالیاتی غیرقابلتحمل، مصادرهٔ زمینهای کشاورزان و بیکاری گسترده، روستاییان و فقرای شهری را به شورش واداشت و بستر مناسبی برای رشد و گسترش فرقههای مذهبی و جنبشهای نجاتبخش مانند فرقهٔ «تایپینگ» (صلح بزرگ و عدالت جهانی) فراهم کرد. ژانگ جیائو، رهبر کاریزماتیک و روحانی این جنبش عظیم مردمی، خود را «پزشک بزرگ» و منجی موعود معرفی میکرد و با تبلیغات گسترده و مؤثر، ادعا داشت که با دعا، مناسک مذهبی و آب مقدس میتواند بیماریهای جسمی و روحی مردم را شفا دهد و فقر، ظلم و ناعدالتی را از میان بردارد و عصر جدیدی از صلح و آرامش را به ارمغان آورد. او تعالیم و باورهای خود را بر اساس کتاب مقدس «تایپینگ جینگ» (کتاب صلح بزرگ و عدالت الهی) بنا نهاد و به پیروانش وعدهٔ آمدن «عصر طلایی» و «امپراتوری آسمانی صلح» را داد که در آن عدالت کامل برقرار میشود، ظالمان و فاسدان نابود میگردند و همهٔ انسانها در آرامش و رفاه زندگی خواهند کرد. پیام ساده و امیدبخش او که با رنجها و آلام مردم همخوانی عمیقی داشت، به سرعت در میان تودههای گرسنه و ناامید روستایی و شهری گسترش یافت. پیروان او که پارچهها و دستارهای زرد رنگی بر سر یا بازوی خود میبستند (از همین رو به آنها «کلاه زردها» یا «دستار زردها» میگویند)، با شور و اشتیاقی بینظیر، در سراسر استانهای چین پراکنده شدند و تعداد آنها به سرعت به صدها هزار نفر رسید و یک ارتش عظیم و مردمی را تشکیل دادند که دربار هان را به شدت به وحشت انداخت. شورش در سال ۱۸۴ میلادی رسماً و به طور هماهنگ در سراسر کشور آغاز شد. شورشیان کلاه زرد با شعارهای انقلابی و حماسی مانند «سلسله آبی (هان) به پایان رسیده است، سلسله زرد (ما) برمیخیزد و جهان را نجات میدهد» (که اشارهای به عنصر آتشینِ هان و عنصر خاکیِ خودشان داشت)، به طور همزمان به شهرها، پایگاههای نظامی، انبارهای آذوقه و مراکز دولتی حملهور شدند و باعث هرجومرج، آشوب و بینظمی گستردهای در سراسر کشور شدند. امپراتور لینگ از هان، که یک امپراتور ضعیف و بیاراده بود و قدرت واقعی در دست خواجههای فاسد قرار داشت، با وحشت و اضطراب شدیدی این رویداد عظیم و غیرمنتظره را مواجه شد و برای سرکوب این تهدید بزرگ و مهیب، ناچار شد به جنگسالاران و فرماندهان محلی اختیارات نظامی فوقالعاده، امکانات بینهایت و قدرت گستردهای بدهد و اجازه دهد تا ارتشهای شخصی و محلی خود را برای مقابله با شورشیان سازماندهی کنند. ارتش امپراتوری و وفاداران به دربار، با کمک فرماندهان توانمند، بااستعداد و جاهطلبی چون هوانگفو سونگ، لیو بای، تسائو تسائو و سون جیان، موفق شدند پس از چندین ماه نبردهای خونین و سخت، هستهٔ اصلی و رهبران شورش کلاه زردها را در هم بکوبند و آن را به طور موقت فرو نشانند. ژانگ جیائو، رهبر کاریزماتیک و روحانی شورش، در یک نبرد سرنوشتساز و بزرگ کشته شد و برادرانش، ژانگ بائو و ژانگ لیانگ، نیز یکییکی به دست نیروهای دولتی و وفاداران به دربار افتادند و اعدام شدند. با این حال، این پیروزی نظامیِ زودهنگام و ظاهری، تنها بخش کوچکی از پیامدهای عمیق، گسترده و درازمدت شورش بود. برای مقابله با این تهدید عظیم مردمی، دربار ناچار شد به جنگسالاران محلی اجازه دهد که ارتشهای شخصی و خصوصی تشکیل دهند، مالیاتهای محلی را به طور مستقل جمعآوری کنند، دادگاههای محلی تأسیس کنند و به طور کاملاً مستقل از مرکز عمل نمایند و قدرت را در دست گیرند. این تغییر بنیادین و اساسی در ساختار قدرت و حاکمیت، نقطهعطفی سرنوشتساز در تاریخ چین بود و زمینههای سقوط نهایی سلسله هان را فراهم کرد. جنگسالاران محلی که در جریان سرکوب کلاه زردها، قدرت، تجربهٔ نظامی، ثروت و نفوذ عظیمی به دست آورده بودند، دیگر به دربار مرکزی ضعیف و فاسد وابسته نبودند و هر یک به دنبال توسعهٔ قلمرو، ارتش و قدرت شخصی خود افتادند و به رقابت خونین با یکدیگر پرداختند. بسیاری از شخصیتهای کلیدی، برجسته و تأثیرگذار دوره سه پادشاهی، از جمله تسائو تسائو (بنیانگذار وی)، سون جیان (پدر بنیانگذار وو) و لیو بی (بنیانگذار شو هان)، اولین تجربهٔ نظامی، سیاسی و مدیریتی خود را دقیقاً در جنگهای خونین و سخت با شورشیان کلاه زرد به دست آوردند و از این تجارب گرانبها برای ساخت پایگاههای قدرت، ارتش و حکومت خود در سالهای بعد استفاده کردند. تسائو تسائو به عنوان یک افسر جوان، جاهطلب و بااستعداد، در سرکوب این شورش شرکت داشت و بعدها از همین تجربیات نظامی، سازمانی و مدیریتی برای ساخت امپراتوری عظیم وی و تثبیت قدرت خود در شمال چین بهره برد. شورش کلاه زردها، ضعف مفرط، فساد عمیق، ناتوانی و انحطاط سلسلهٔ هان را به طور کامل و غیرقابلانکاری به همگان آشکار ساخت و تصویر این سلسلهٔ کهن و باشکوه را در اذهان عمومی تخریب کرد. اگرچه خود شورش به طور مستقیم سرکوب شد و رهبران آن اعدام گردیدند، اما پیامدهای عمیق، گسترده و جبرانناپذیر آن، یعنی استقلال کامل جنگسالاران محلی، تضعیف بیسابقهٔ مرکزیت و قدرت امپراتوری، افزایش اختلافات و درگیریهای داخلی، و مشروعیتزدایی از امپراتور، به سرعت فاصلهٔ عمیق و جبرانناپذیر بین دربار مرکزی و استانهای دوردست را افزایش داد و در نهایت به سقوط کامل و نهایی سلسله هان در سال ۲۲۰ میلادی انجامید و طومار این سلسله را برای همیشه در تاریخ چین پیچید. به همین دلیل، شورش کلاه زردها را باید نقطهٔ شروعی بیبازگشت و طلیعهای روشن برای دورهٔ سه پادشاهی دانست، دورهای خونین، پرآشوب و در عین حال پرافتخار که در آن رقابت و نبرد میان جنگسالاران قدرتمند، چین را به سه بخش مجزا و مستقل تقسیم کرد و تاریخ کهن این سرزمین را برای همیشه تغییر داد و به یکی از جذابترین و درسآموزترین دورههای تاریخ بشر تبدیل شد.